X
تبلیغات
خون آشام - دانستنی ها

خون آشام

انسانها بد تر از خون آشامها

توجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

فراماسونری قدرت پوشالی:

 

بی شک در حوزه مطالعاتی صهیونیزم و فراماسونری بزرگنمایی دشمن یکی از

مهمترین آفاتی است که گریبانگیر محققین وپژوهشگران می گردد.

 

این آسیب در فراماسونری چشمگیر تر و به تبع آن خطر ناک تر است.

متاسفانه دلایل

متعددی دست به دست هم داده اند تا برخی عزیزان نا خواسته در زمین بازی این

حزب شیطانی قرار بگیرند ودرعین داشتن نیتی پاک سربازان پیاده نظام صهیونیزم

باشند.

ازعمده ترین دلایل دچار شدن به چنین بیماری که بنده آن را " توهم قدرت دشمن"

می نامم می توان موارد زیر را نام برد:

 

1 – نبود منابع صحیح و موثق در حوزه مطالعاتی فراماسونری:

 

متاسفانه در این حوزه معیار صحیحی برای تشخیص سره از ناسره وجود ندارد و

برخی پژوهشگران به صرف یافتن چند نشانه و بدون هیچگونه تحلیل بلا فاصله آنرا به

فراماسونری و صهیونیزم ارتباط می دهند و چه بسا در مواردی حتی به سود آنها گام

بر دارند .

به عنوان نمونه عده ای که البته برخی از آنها مقرض بودند (در بند بعدی به آن اشاره

خواهد شد) و عده ای پژوهشگر ساده لوح به صرف کشف سندی که سید جمال

الدین اسد آبادی را فراماسون نشان می داد به آن دامن زدند در حالی که در تحلیلی

هوشمندانه تر خود همین سند دروغین بودن آن را نشان می داد و جالبتر اینکه این

مسئله برای اولین بار توسط تقی زاده فراماسون تبیین شده بود .

 

2 – آمیختگی داده های درست و نادرست:

 

تا دهه 80 میلادی نزدیک به پنجاه هزار کتاب و مقاله در باره فراماسونری نگاشته

شده بود که به جرات می توان گفت قریب باتفاق آنها را خود ماسونها به رشته تحریر

در آورده بودند.

 

به عنوان نمونه مهمترین کتاب در زمینه فراماسونری در ایران توسط اسماعیل رائین

نگاشته می شود که خود یک ماسون است.

 

به عبارتی بهتر اگر یک معمای بسیار دشوار را به شما بدهند بالاخره شما و یا

شخص دیگری موفق به حل آن خواهید شد اما اگر طراح معما در اثنای سعی شما

برای حل آن ، دائما داده های مسئله را تغییر دهد دیگر هرگز قادر به حل آن نخواهید

بود، لذا این بهترین حربه فراماسونها برای جلوگیری از آشکار شدن ماهیتشان است.

 

مرحوم "استفان نایت" در کتاب "برادری" می گوید : در مسیر تحقیقات برای انتشار

کتابم در باره نفوذ فراماسونری در دستگاه های بریتانیای کبیر روزی شخصی با من

تماس گرفت و گفت از ماسونهای عالی رتبه لندن است و می خواهد به من اطلاعات

ارزشمندی در باره فراماسونری بدهد ، وقتی با وی قرار گذاشتم به من گفت در

شبکه فراماسونری اگر شخصی بخواهد از مرتبه 22 به مرتبه 23 ارتقا یابد می بایست

بر روی صلیب به نشانه تمسخر آیین حضرت مسیح (ع) مدفوع بکند.

 

در ابتدا برای به دست آوردن چنین سوژه ای خیلی خوشحال شدم ولی پس از

انجام تحقیقات بیشتر متوجه شدم این مسئله کذب محض است و می خواهند مرا با

داده های غلط گمراه نمایند .(گفتنی است کتاب برادری نوشته استفان نایت به طور

وسیع توسط دولت انگلیس از بازار جمع آوری گشت و او 18 ماه پس از چاپ کتابش

در سن 33 سالگی کشته شد).

 

3 – قدرت پوشالی فراماسونها:

 

بهترین عبارت قرآنی که حقیر برای فراماسونری یافتم "شیاطین من الانس"و یا "حزب

شیطان" بود که به بهترین وجه گویای ظاهر و باطن این جریان است وهمچنین همه

میدانیم که: " ان کید الشیطان کان ضعیفا (براستی که مکر شیطان ضعیف است)" .

 

اصولا ماهیت شیطان بزرگنمای خود است در حالی که تمامیتش پوچ و حربه هایش

کم دوام و زود گذر است و اینگونه است که یاران و اصحاب او در بین انسانها یعنی

شبکه فراماسونری نیز از همین الگو استفاده می کند .

 

شاید برای نمونه عجیب جلوه کند که دستگاه فراماسونری با وجود موقعیت ممتاز

کویر سمنان برای حمله به ایران و آزاد سازی گروگانهای امریکایی به کویر طبس

حمله می کند ، تا به قولی نماد گرایی شیطانی اش را نیز عملی کند (قرار گرفتن

کویر طبس در مدار 33 درجه ) گفتنی است عدد 33 از نمادهای اصلی فراماسونری

می باشد.

 

اما از هردوی اینها مهمتر آن است که نیروه های امریکایی چه در کویر سمنان

بنشینند و چه در طبس و چه در هر جای دیگر این کشور می بایست به اذن الهی با

تمام تجهیزاتشان به درک واصل گردند و این قدرت محض است که فقط از آن الله است

نه شیطان وپیروانش.

 

از اینها که بگذریم بررسی روند شکل گیری و رفتاری این جریان اینگونه می نماید که

فراماسونری همیشه سعی در این داشته تا خود را بسیار بزرگتر از آن که هست

جلوه دهد برای نمونه شما می بینید این جریان بزرگترین اتفاقات دنیا را که ربطی به

آنها نداشته را با ساخت و پرداخت افسانه های شگفت انگیز و استفاده از چند نماد

ماسونی به خود ارجاع می دهد تا با ایجاد رعب و وحشت و احساس سر در گمی در

مردم به حیات کثیف و شیطانی خود ادامه دهد.

 

برای نمونه اخیرا خبری در رسانه ها منعکس گشت مبنی بر این که پس از بررسی

جمجمه هیتلر مشخص گشته است که آن جمجمه متعلق به یک زن بوده و هرگز

هیتلر خود کشی نکرده است و یا این خبر که صدام فرزند نامشروع هیتلر بوده است

که نیروهای امنیتی آلمان معشوقه هیتلر را برای مسکوت ماندن این ماجرا به عراق

منتقل کرده اند و او در آن کشور وضع حمل نموده و صدام در تکریت عراق می آید و

جریان فراماسونری او را به قدرت می رساند و جالبتر اینکه حالا که قرار است صدام را

سرگون کنند اعلام می کنند که او را پس از سی و سومین سال حکومتش حذف

کرده اند تا بگویند ما پشت سر تمامی این اتفاقات هستیم جالب اینجاست چون

هیچ شخصی باور نمی کند کسی جرات داشته باشد چنین دروغ بزرگی(حکومت 33

ساله صدام) بگوید لذا آنرا باور می کند ، اما این در حالی است که اگر اعدام صدام در

سال 2006 را از سال به حکومت رسیدنش یعنی1979 کم کنیم عدد حاصل 27 است

نه 33 ، گویا آنها هم فهمیده اند که متاسفانه محققین ما بیشتر ترجمه می کنند تا

تحلیل .

 

با اینکه این موارد بیشتر شبیه به یک شوخی به نظر می رسد تا یک حقیقت تاریخی ،

اما این جریان با یک نماد گرایی ساده (33 سال حکومت صدام و استفاده از نماد

صلیب شکسته هیتلر ) سعی در ایجاد ارتباط بین این دو مسئله ناچسب می کند چه

بسا چند سال دیگر هم بگویند بررسی استخوانهای صدام نشان داده که آنها متعلق

به یک پیر زن است.کما اینکه CNNاعلام کرد آنکه اعدام شد بدل سوم صدام به نام «

ميكائيل رمضان» بود و صدام هنوز زنده است.

 

بی شک جریان شیطانی فراماسونری در هیچ جای تاریخ آنچنان که از پیروزی انقلاب

اسلامی ایران ضربه خورد مورد دیگری را به خاطر ندارد ، لیکن همین ها با گنجاندن و

بوجود آوردن چند نشانه و نماد ماسونی در چند سال اخیر فردا خواهند گفت انقلاب

ایران هم ماسونی بوده است و آنها امام خمینی (ره) را به حکومت رسانده اند !!! و

این نماد ها نیز گواه صحت این مطلب است.( به زودی در این زمینه افشا گری های

قابل توجهی خواهم نمود).

 

در جریان جنگ اخیر اسرائیل با لبنان (جنگ تموز) که به شکست مفتضحانه اسرائیلی

ها انجامید و دوست و دشمن بر این مسئله صحه گذاشتند هنگامی که جنگ در روز

سی و دوم تمام شد آن را یک روز دیگر ادامه دادند تا شاید مثلا فردا بگویند حزب الله

لبنان از شاخه های فراماسونری است و جنگشان به قولی دعوای زرگری بوده است

و گواهش اینکه جنگ 33 روز به طول انجامید و احترام نظامی نیروهای حزب الله

شبیه سربازان نازی هیتلر است.

 

جان کلام اینکه ردیابی یک جریان مخفی آن هم در این آشفته بازار و آمیختگی

اطلاعات راست و دروغ بسیار سخت است.

 

4 – بازی با نماد ها :

 

استفاده بیش از حد و دیوانه وار از نماد ها و نشانه ها در این جریان علاوه بر آشکار

ساختن عقبه کابالیستی و پاگانیستی فراماسونری با مصر باستان وسایر ایدئولوژی

های الحادی ، پرده از نقشه ای شوم بر می دارد و آن مصادره بی شرمانه نشانه

های ملی و باستانی اقوام و تمدنهای کهن به دو منظور است:

 

نخست ساخت پیشینه تاریخی مجعول و دروغین برای خود و دیگری اعلام حضور

گسترده در سرتاسر جهان .

 

برای نمونه اینها از ستاره 5 پر(پنتا گرام) گرفته تا 9 پر را نماد خود و یا شاخه ا

ی از فرقه های خود می دانند در حالی که این نمادها سالها پیش تر از آنکه نطفه

نحس فراماسونری درسال1717 در انگلیس بسته شود وجود داشته اند.

 

لذا نکوست تا عزیزان به قول معروف هر گردی را گردو ندانند واز طرفی دیگر اجازه

تصرف این نمادها را ندهند امروز شما اگر از ستاره 5 پر استفاده کنید شیطان پرست

و اگر ستاره 6 پر را ترسیم کنید صهیونیست خواهید بود ، ستاره 7 پر نماد کابالیستها

و یهودیان ، ستاره 8 پر نماد شوالیه های تمپلر و ستاره 9 پر نماد بهائیت است .

 

خوب حالا چه باید کرد گویا بهتر است اصلا سراغ ستاره نرویم و یا اینکه اگر در مسجد

جامع یزد نقش ستاره های شش پر را دیدیم بگوییم صهیونیستها این مسجد تاریخی

را بنا کرده اند در حالی که ستاره شش پر برای اولین بار در قرن هفت توسط

صهیونیستها استفاده شد که در همان زمان نیز به شدت مورد اعتراض ومخالفت

جمعی از یهودیان قرار گرفت چرا که ایشان "منورا" شمعدان هفت شاخه را نماد

خویش می دانستند و جالبتر اینکه هزاران سال پیش از آنها ستاره شش پر را

"یبوسی ها" در کنعان مورد استفاده قرار داده بودند.

 

البته ذکر موارد فوق به معنای این نیست که آنها در فتنه های جهان نقش ندارند بلکه

مراد این است که این جریان شیطانی حتی شکست های آشکار ش را نیز طرحی از

نقشه بزرگ و مخفی خود بیان می کند تا خود را مانند اربابشان ابلیس شکست

ناپذیر و قدرتمند جلوه دهد در حالی که هرگز اینگونه نبوده و حد اقل همین بس که تا

کنون موفق به حل مسئله شیعه نشده اند در حالی که در جلوی چشمانشان جنبش

های اسلامی وعلی الخصوص شیعی در حال قدرت گرفتن هستند.

 

گواه این ادعا همین که فراماسونها قرار بود نظم نوین جهانی خود را در سال 2007

تحقق بخشند ، ازهمین رو در سال 2006 جنگ با حزب الله لبنان را شروع کردند تا

بلافاصله در عرض یک سال پرونده سوریه و ایران را نیز یکسره کرده و به عبارتی بهتر

نظم یکپارچه ماسونی صهیونیستی خود را اعلام دارند اما در کمال تعجب و در مقابل

چشمان از حدقه برآمده فراماسونها ارتش تا دندان مسلح اسرائیل با تمام عقبه

لجستیکی جهانی خود از دوهزار رزمنده حزب الله شکست سختی خورد، تا بار دیگر

یادآور پیروزی طالوت برجالوت و پیروزی مسلمانان در جنگ بدر و خندق با اتکا به

خداوند متعال بر خیل عظیم مشرکان و کافران باشد.

 

حزب شیطان از این گونه شکستها زیاد به خاطر دارد لیکن سعی بر این دارد تا با

سرپوش گذاشتن بر آنها و حتی در استراتژی بی شرمانه یعنی هم سو نشان دادن

آنها با جریان صهیونیزم خود را بسیار بسیار بزرگتر از آن که هست جلوه دهد در

حالی که هرگز و هرگز اینگونه نیست.

 

به امید ظهور که صد البته نزدیک است

 

علی اکبر رائفی پور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 20:8  توسط nini vampire 

خون آشام چیست؟

خون‌آشام در افسانه‌ها و خرافات مردم اروپا

، موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون مردم می‌مکد

. در این تخیلات، خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش‌بلندی دارند که با آن‌ها از گردن زندگان خون می‌مکند، و معمولاً دارای قدرت‌های فوق بشری از جمله زندگی جاوید هستند

. در داستان‌های زیادی خون‌آشام‌ها مردم را به بردگی می‌کشند و خود آنها را نیز به خون‌آشام تبدیل می‌کنند

. رسم بر این است که برای دور کردن خون آشام‌ها طلسم‌های ویژه‌ای استفاده شود. برای کشتن او باید سرش را از تن جدا کرد و میخی بلند را به قلب او فرو کرد.

خون‌آشام‌ها از باورهای خرافی به ادبیات کلاسیک و نوین جهان وارد شده‌اند و امروزه کتاب‌ها و فیلم‌های فراوانی با داستان‌های متفاوت در مورد آنها ساخته می‌شود

. مشهورترین شخصیت خون‌آشام در عرصهٔ ادبیات، دراکولا نام دارد که زادهٔ ذهن برام استوکر نویسندهٔ بریتانیایی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 15:35  توسط nini vampire  | 

واقعیت داره؟

اکثر ما تا اسم دراکولا می آید یا یادی از یک خون

 آشام میکنیم یا یاد فیلمهای ترسناک و ....

میکنیم...دراکولا و قصرش در کشور رومانی

 حقیقت دارد :

احتمالا شما داستان دراكولا رو يك افسانه مي دونيد ، در حالي كه اين فقط يك افسانه يا قصه براي ايجاد دلهره در بين ما نيست ، بلكه دراكولا واقعي است! اگه دوست داريد اطلاعات بيشتري از دراكولا بدونيد بهتره متن زير رو به دقت بخونيد، مي دونم كه پشيمون نمي شيد...

داستان كتاب دراكولا اثر برام استوكر
جواني انگليسي مامور بنگاه معاملات ملكي به نام جاناتان هاركر براي فروش خانه اي در انگلستان، نزد كنت دراكولا ، مردي بلند قامت و سياه پوش با سبلتي سفيد به ترانسيلواني (روماني) مي رود ، ولي زود درمي يابد كه كنت پس از خريد ملك جاناتان را در قصرش زنداني مي كند و خود با كشتي عازم لندن مي شود و در راه همه خدمه كشتي را به خواب مصنوعي فروبرده مي كشد و در لندن نيز نامزد هاركر را به چنگ مي آورد و با مكيدن خونش و تزريق خون خود به وي ، از دختر جوان ، غولي خون اشام مي سازد. در اين ميان ، هاركر از محبسش مي گريزد و به لندن مي آيد و با ياري دكتري هلندي كه در شناخت خون آشامان خبره است ، به جستجوي دراكولا دراكولا بر مي خيزد كه عاقبت پس از ماجراهاي هولناك بسيار، به دست دكتر كشته مي شود.

خب حالا كه متنو كه خونديد به اين مي رسيم كه دراكولا كي بود و بعد از اين مي تونيد به سوالاتي از جمله: دراكولا چه شخصيتي داشت؟ دراكولا در چه قسمتي از جهان زندگي مي كرده؟ براي چي اونو فردي خونخوار مي دونند؟ آيا دراكولا هنوز هم زنده است؟! و ... پاسخ دهيد...

به ادامه ی مطلب بروید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:44  توسط nini vampire  | 

اینم از نوجونامون

ماجرای واقعی نوجوان 19ساله‌ای که خون آشام است...

اجتماعی - محققان می گویند خوردن خون دیگر انسانها یا حیوانات تا حدودی می تواند بی ضرر باشد.

 به گزارش «24»، اخیراً یک نوجوان 19 ساله اهل تگزاس به نام لیل بنسلی بعد از دیدن فیلم‌های سینمایی شیشه پنجره آپارتمان یک زن را می شکند و وارد خانه اش می شود گردنش را گاز می گیرد. بعد از دستگیری او ادعا می کند که هدفش از این کار رابطه جنسی نبوده بلکه او قرنهاست که خون آشام است و برای زنده ماندن نیاز به خون دارد.

البته این زن زنده ماند و هنوز هم در سینماهای آمریکا فیلمهای هالیوودی دارای موجودات خون آشام نشان داده می شود ولی محققان با این حادثه روی خوردن خون و اینکه آیا خوردن خون می تواند برای انسان ضرر داشته باشد تحقیق کرده اند. برای پاسخ به این سوال که خون آشامها وجود دارند جواب منفی است ولی باید این مطلب را گفت که خوردن خون در صورتی برای انسان مضر نیست که به مقدار بسیار کم استفاده شود که البته بعضی از فرقه های یهودی این کار را انجام می دهند.

محققان می گویند در صورتی که خون دارای پاتوژنهای بیماری زا نباشد ضرری برای انسان ندارد ولی اگر از این مقدار بیشتر شود برای انسان مثل یک سم است و به راحتی زندگی فرد را در معرض خطر قرار می دهد. حقیقت عجیب این است که هرچند وجود خون برای کار اندامهای بدن حیاتی است ولی خوردن این مایع بسیار سمی است و می تواند حتی باعث تخریب سلولهای داخل بدن شود.

به گزارش لایو ساینس، خونهای خارجی می تواند دارای آهن بیش از حد باشد و بدن نمی تواند این آهن اضافی را هضم کند و حتی حیواناتی که از خون مصرف می کنند با این خونهای خارجی مشکل دارند. کاترین رامسلند، متخصص خون شناسی می گوید خفاش ها در سیستم بدنی خود در طی فرایندهای پیچیده ای آهن اضافی خون حیوانات دیگر را حل می کنند و آن را به مواد قابل استفاده می کنند.

منبع:24onlinenews.ir

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 18:38  توسط nini vampire  | 

خبر خبر

دستگيري يك  زوج خون آشام در آمريكا ! (+عكس)

به گزارش ایسنا، «آرون هومر» 24 ساله و «آماندا ویلیامسون» 21 ساله اهل منطقه «چندلر» در ایالت «آریزونا» هستند كه در پی حمله به منزل یك مرد 25 ساله به نام «رابرت مالی» او را ابتدا با چاقو و ساطور كشته و تكه تكه كردند و سپس با ایجاد سوراخ هایی در جسد این مرد جوان، خون او را مكیدند.

«جو فاواتزو» ـ رییس پلیس منطقه «چندلر» در مصاحبه ای با روزنامه ایالتی آریزونا، خاطر نشان كرد: این زوج جوان پیروی فرقه «خون آشام ها» هستند و قصد داشتند با این كار، تمرین مكیدن خون را انجام دهند.

 

منبع : isna.ir
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 16:37  توسط nini vampire  | 

نمونه ای از یک خون آشام

نمونه‌هایی که از نور می‌ترسیدند، اختلالات روانی داشتند و بعد از کشته شدن هم دوباره به این دنیا بر می‌گشتند و وقتی که بر می‌گشتند، چون دیگر جان نداشتند مجبور بودند برای جست وجوی ماده حیات، از خون دیگران تغذیه کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 16:26  توسط nini vampire  | 

خون آشام چیست؟

Vampire نه یک هیولا است و نه یک روح، اون یک جسد زنده است، مرده ای که مرتبا بر می گرده ، از قبرش بیرون می آید برای کشتن. اون نیروی زندگی را از وجود دیگران می گیره و قادره به موجودات دیگری مانند خفاش، گرگ یا موش تغییر شکل بده. شکل ظاهری او به یک مرده شبیه است، و البته جسدی که اعضای آن سالم مانده است؛ چشمهای خیره و تشنه خون، دندانهای نیش تیز و برنده، دهان آمیخته با خون، ناخنهای بلند. به نور بسیار حساسیت دارد و تنها شبها از قبر خود بیرون می یاد و به شکار می ره.

چطور یک انسان تبدیل به یک خون آشام می شود؟ طبق داستانهای رومانی، رعدو برق شدید هنگام تولد، یا تولد نوزاد با موی خیلی زیاد می تواند دلیل باشد، یا اگر هنگام دفن مرده اشتباهی روی دهد یا شخصی از طرف یک Vampire مورد حمله قرر گیرد، در همه این حالتها جسد او می تونه  تبدیل به یک خون آشام بشه . افراد خارج از نرم جامعه، بیشتر در معرض خطرند؛ دزدها، جنایتکاران، فاحشه ها، کسانی که بسیار دیر یا خیلی زود می میرند و خلاصه هر فرم غیر نرمال بودن.
Vampire سیار به سختی می میرند، قابلت زنده ماندن آنها تقریبا بی نهایت است. تنها نابود کردن آنها راهی برای نجات از دست آنهاست. برای این منظور، اهالی روستا به دور هم جمع می شوند (معمولا یک کشیش نیز در بین آنها هست)، و تابوتهای مردگان را از قبر بیرون می آورند و در جسدها به دنبال نشانه های Vampire می گردند، اگر جسد متلاشی شده باشد، دوباره آنرا به تابوت و قبر خود بر می گردانند، در غیر این صورت یک چماق که سر آن تیز شده است را به قلب آن فرو کرده و بعد از آن سر جسد را قطع می کنند و باقی مانده جسد را سوزانده و خاکستر آنرا به روی قبر پخش می کنند.

بعد از این که خون آشام ها را از صحنه ی زندگی رانده و طرد کردند مدت ها بعد دوباره در سینما و ادبیات جان گرفته شدند تقریباً در قرن 19 میلادی این اتفاق افتاد .

تقریباًدر سال 1875 برام استوکر در این باره رمان دراکولا رو نوشت و به این ترتیب داستان فراموش شده ی خون آشام ها دوباره به زندگی برگشت. دراکولا در رمان استوکر، یک کنت بسیار جذاب و در عین حال رعب آور بود. نام دراکولای رمان، برگرفته از نام فردی تاریخی به اسم “ولاد دراکول”(Vlad Draculea) است که شاهزاده ای رومانی بود و از طریق پدر خود وارد گروه “اژدها” شد که برای جنگ صلیبی با عثمانیان تشکیل شده بود و به همین خاطر نیز صاحب این نام شد. ولاد دراکول به معنی اژدهای کوچکه. “دراک” در زبان یونانی شیطان نیز معنی می ده.

به نظر تو حالا دراکولا یه داستان الکیه یا واقعی من که می گم واقعی هر چیز توی این دنیای فانی احتمال وجود داشتنش زیاده حالا می تونی به این داستان که در زیر مختصر اومده توجه کنی شاید جواب سوالات رو پیدا کنی !لابد!!

این داستان بر گرفته از کتاب درام استوکره (همون دراکولا)

جواني انگليسي مامور بنگاه معاملات ملكي به نام جاناتان هاركر براي فروش خانه اي در انگلستان، نزد كنت دراكولا ، مردي بلند قامت و سياه پوش با سبلتي سفيد به ترانسيلواني (روماني) مي رود ، ولي زود درمي يابد كه كنت پس از خريد ملك جاناتان را در قصرش زنداني مي كند و خود با كشتي عازم لندن مي شود و در راه همه خدمه كشتي را به خواب مصنوعي فروبرده مي كشد و در لندن نيز نامزد هاركر را به چنگ مي آورد و با مكيدن خونش و تزريق خون خود به وي ، از دختر جوان ، غولي خون آشام مي سازد. در اين ميان، هاركر از محبسش مي گريزد و به لندن مي آيد و با ياري دكتري هلندي كه در شناخت خون آشامان خبره است ، به جستجوي دراكولا بر مي خيزد كه عاقبت پس از ماجراهاي هولناك بسيار، به دست دكتر كشته مي شود.

 

 

خوب حالا که متنو خوندی فکر کنم جواب سوالاتو حداقل چند تاشو پیدا کردی !

خوب حالا می ریم سراغ این که دراکولا کی بود و در کجا زندگی می کرد وچه شخصیتی داشت و برای چی به اون می گفتن یه فرد خون خوار و رعب آور؟؟

و یه سوال خیلی مهم که آیا دراکولا هنوز زنده است یا نه!!!!!

دراكولا، شاه ايالت والاشي در قرن 15 ميلادي بود. والاچیا ناحيه اي در دشت سفلاي دانوب واقع در روماني ، بين كارپات و ترانسيلواني و مولداوي و درياي سياه است كه در آن زمان و به مدت هزار سال به قلمرو پادشاهي مجارستان تعلق داشت. دراكولا به دليل درنده خويي و سفاكي ولاد سپوزنده لقب گرفت و گويا هنوز مادران ترانسيلوانيايي كودكان ناآرام را از آمدن دراكولا مي ترسانند.پسر ولاد دوم دراكول معروف به شيطان است كه از 1436 تا 1442 و بار ديگر از 1443 تا 1447 بر والاشي سلطنت كرد و در همان سال 1447 كشته شد. دراكولا و پدرش دراكول هر دو ولاد نام داشتند و و دراكول دراكولا ( اژدها و پسر اژدها ) لقب است نه اسم و به معني شيطان يا ديو به رومانيايي است كه اژدها نيز معني مي دهد. ولاد دراكول پدر دراكولا به فرمان قيصر به عضويت فرقه اي به نام اژدهاي سرنگون درآمد(اين فرقه براي كمك به اشراف كاتوليك مذهبي به منظور مقابله كارساز با عثمانيان مسلمان تاسيس شده بود).دراكول پس از عضويت در اين گروه با شنل خاص اعضا فرقه كه نقش اژدهاي سرنگون، نشانش بود شمشير زد و به همين جهت ، ولاد اژدها لقب گرفت. اما پسرش ، چنانكه گذشت دو لقب داشت سپوزنده و دراكولا ( يعني پسر دراكول يا پسراژدها ).در بعضي زبان ها لغت vampire ، مرده شبگرد خون آشام تقريبا مترادف شيطان است و شايد بدين جهت ، دراكولا ، زالو صفت و خون آشام پنداشته شده باشد.اما بيگمان مطلب بدين سادگي هم نيست و ما به موقع ، بدان خواهيم پرداخت.

دراكولا پيش از ظهور واژه ((ساديك)) ، آزارگر ، خوي آزارگري داشت و ظاهرا الهام بخش ماركي دوساد معروف بوده است كه 500 سال پس از ان او ديده به جهان گشود. علاقه بيمارگونش به سيخ و ميخ كشيدن انهم با نيزه يا ميخ چوبيني سر پهن تا زجر و درد بيشتر شود و مرگ هرچه ديرتر فرا رسد)، پوست بازكردن ، زنده زنده سوزاندن ، گوش و بيني و دست و پا بريدن،پختن آدم در ديگ پر از آب جوش يا افكندنش در قفس جانوران درنده گرسنه ،ميخ بر ير كوفتن،زنده به گور كردن ، واداشتن شوهران به خوردن گوشت همسرانشان و يا الزام مادران به خوردن گوشت فرزندانشان، زبانزده خاص و عام بود و چنانكه گفتيم اين نگونبختان فقط عثمانيان نبودند، بلكه دراكولا ، مسيحيان آلماني و بلغار و مجار و رومانيايي را نيز كه به اسارت مي گرفت ، همانگونه شكنجه و زجركش مي كرد. از مهيب ترين كشتارهايش ، قتل عام دلخراش مردم بيگناه شهر برازف در 2 اوريل 1459 است كه در همان زمان ، شرحش نوشته شد و انتشار يافت . دراكولا همه اسرا از زن و مرد و كوچك و بزرگ و خواجه و درويش را بر فراز تپه اي به سيخ كشيد و خود در ميان جنگل آن زجر ديدگان مصلوب ، كنار نمازخانه اي كه همان روز آتش زده ويرانش ساخته بود ، به غذا خوردن پرداخت ، در حالي كه مزدورانش ، در كنار ميز طعام ، از بعضي اسرا ، زنده زنده پوست مي گشودند! در همان سال در روز عيد پاك ، پانصد نجيب زاده را با سيخ درسپوخت.مي گويند سلطان مراد دوم عثماني يكبار از مشاهده بيست هزار تن اسير جنگي كه دراكولا آنان را به سيخ كشيده و جنگلي از دارهاي درسپوختگان به پا داشته بود ، به حالت تهوع افتاد! (حالتون چطور ياس شما؟!!) و بالاخره ....دراكولا پس از جنگ و گريزهاي زيركانه اش در سالهاي 1462 و 1461، به دست سلطان محمد دوم (فاتح قسطنطنيه) به مقام والاي شهادت رسيد. فكر نكنيد كه دراكولا به همين راحتي مرد ، داستانش مفصله...اگه خيلي علاقه مند هستيد مي تونيد كتابشو تهيه كنيد و ببينيد اين دراكولا عجب مارمولكي بوده! بعد از كشته شدن دراكولا توسط قشون عثماني سر او را بريده و به قسطنطنيه فرستادند و بر سيخ كرده و به نمايش عموم گذاشنتد.راهبان هموطن دراكولا ،تن بي سرش را مخفيانه به جزيره اي كوچك به نام سناگوف در نزديكي بخارست بردند و او را بي نام و نشان به خاك سپردند. اما هنوز هم محل دفن دراكولا مانند خودش پر رمز وراز است...
پس فهميديم كه دراكولا فرد خونريزو ، كثيفو حيوان صفتي بوده،

حالا بریم ببینیم که چرا دراکولا رو مردی خون خوار بد صفت می نامیدند ؟

و چرا ولاد به دراکولای خون آشام لقب گرفت ؟


گفتيم كه استوكر براي نگارش رمانش ، سال ها به تحقيق و پژوهش پرداخت و با كمك جمعي از محققان مانند ريچارد برتون (مترجم هزار و يكشب) و شرق شناس مجار ( استاد دانشگاه بوخارست) آرمينيوس وامبري مطالعات زيادي رو انجام داد و به نتايج مهمي هم براي كتابش دست پيدا كرد كه برخي از اين مطالب در پايين ذكر شده است.
در بعضي افسانه هاي قديم و يا پاره اي روايات شفاهي ترانسيلوانيا ، امده است كه دراكولا پس از مرگ به مردي خون آشام (Vampire-Wampyre) تبديل شده كه با شيطان مراوده داشته است. اين واژه Vampireكه نخستين بار به سال 1746 در زبان فرانسه باب شد ، ضبط صربي واژه ايست كه در زبان هاي اسلاويايي و تاتاري و فنلاندي و غيره( به صورت هاي (Oupyr , vapir وجود دارد. به قولي ديگر استوكر در دستنويس به زبان آلماني متعلق به قرن 15 ميلادي در شرح فجايع و جنايات دراكولا ديد كه در توصيف دراكولا واژه wutrich (آدمكش) به كا رفته است و ميان ان واژه و لغت Wampyr كه وامبري گفته بود در افسانه هاي كهن مربوط به دراكولا ، او را بدان صفت وصف كرده اند شباهتي يافت . هرچه هست ، مشابهت ميان آن دو واژه و يا شهرت ناميمون دراكولا به سفاكي باعث شد تا استوكر كاري بكند كارستان ، يعني موجودي بيافريند شهره آفاق : دراكولاي خون آشام در سرزميني كه در آن روزگار و هنوز امروزه روزنيز تا حدي ، در اروپا ، گمنام و ناشناخته بود و هست!
اما چگونه و چرا ولاد دراكولاي تاريخ ، در رمان استوكر ، خون آشامي شد كه وصفش به اجمال گذشت و در همه فيلم هاي كنت دراكولا نيز وي با همين تواناييهاي اهريمني نمودار مي شود؟
بيكمان ولاد دست كم دو شرط خون آشام شدن پس از مرگ را داشت : نخست اينكه جنايتكاري خونخوار بود و دو ديگر بدين جهت كه با قبول كشيش كاتوليسيسم رومي ، آيين ارتودكس نياكانش را ترك گفته ، مطرود كليسا شده بود. معهذا گمان نمي رود كه روستاييان سرزمين دراكولا ، باور داشته اند كه او پس از مرگ ، خون آشام شده باشد. و هم اينك نيز بر اين اعتقاد نيستند. گفتيم كه در رسالات هجو آميز ژرمني عصر ، او را خونريز و سفاك ، يعني قاتل و آدمكش ناميده اند و احتمال دارد كه اين واژه ، مفهوم (( ومپاير)) را به استوكر الهام بخشيده و يا القا كرده باشد. و بنابراين تكرار مي كنيم كه(( دراكولاي خون آشام ، آفريده استوكر است ، نه باوري مردمي ؛ (( پرسوناژ)) رمان است ، نه آدمي تاريخي.))
در روماني هم از كهن ترين ايام ، اين اعتقاد در ميان مردم ، رواج داشته است كه مرده ممكن است از گور برخيزد و خون زندگان را بياشامد. اين باور متضمن اين يقين است كه با مرگ ، ضرورتا نه جان يا نفس از بين مي رود و نه الزاما جسد يا قالب نفس و بنابراين مرده ناگزير بايد به اين قالب خوراك برساند. به علاوه بنا به اصول كليساي ارتودوكس كه مردم روماني بدان كيش پابندند ، زمين ، جسد مرده اي را كه ملعون الهي است به خود نمي گيرد و آن جنازه ، خاك نمي شود. به بياني ديگر جسد كسي كه تكفير و لعنت شده ، حكما بي آنكه فساد پذيرد ، نمي ريزد و نمي پوسد و آن نگونبخت در حالي كه نه مرده است و نه زنده ، يعني زنده بلا و مرده بلاست ، شبها گشت مي زند و فقط روزها در گور مي خسبد ، تا انكه روزي آمرزيده شود و آرام گيرد.

خصوصيات خون آشامان :
خون آشام مرده ايست زنده كه شبها از گورش بيرون مي خزد و خون زندگان ( انسان يا حيوان ، زن يا مرد و غالبا زنان جوان و زيبا ) را مي مكد، و قربانيانش ، خود، خون آشام مي شود. از گزند زمان مصون است و مادام كه خون بياشامد ، نمي ميرد و زنده و شاداب و نيرومند مي ماند و به همين جهت خون آشام ، هيچگاه با ديگران طعام نمي خورد. مرجحا شبهاي مهتابي ، از تابوتش بر مي خيزد و با نخستين بانگ خروس ، به درونش مي خزد، چون از روشنايي مي رمد ، ولي در تاريكي مي بيند. مي دانيم كه خروس نماد خورشيد است و بانگش نشان برامدن افتاب و در مسيحيت ، همچون عقاب و بره ، نماد مسيح و مبشر روز رستاخيز . بنابراين طبيعتا دراكولا كه تنها در ظلمت شب مي تواند از گورش برخيزد و به راستي ، سلطان قلمرو ظلمت و مرگ است ، از خروس كه مظهر نورانيت است ، واهمه دارد. با مشاهده صليب نيز وحشت زده مي شود و عقب مي نشيند ، مي خروشد و مي گريزد. از آب مقدس و به طور كلي آب هم مي ترسد، زيرا اب نشانه تفضل و بركت خداوندي است. خون آشام سايه ندارد، زيرا اشباح و شياطين فاقد جسم مادي اند و به همين دليل فقد جسميت ، تصويرشان در آينه نيز نمي افتد. ازينرو در كاخ كنت دراكولا هيچ آينه اي نيست و آينه ، موجب هراس و نفرت اوست. بنابراين ((مردي كه سايه اش را گم كرده)) مخلوق شيطان است. خون آشام از بوي سير هم بدش مي آيد ، زيرا از قديم گفته اند كه مار از بوي سير بيزار و گريزان است و سير ، درمان ديوانگان است و موجب فرار ارواح خبيثه و وسيله مصون ماندن چارپايان از گزند درندگان و نيش مار و عقرب. خون آشام قدرتي فوق انساني دارد. مي تواند از لاي دري نيمه باز و يا سوراخ كليد بگذرد و از لوله بخاري ، فرود ايد و به صورت هاي پروانه و مار و گرگ و سگ و خفاش مسخ شود و در پناه مه كه خود مي آفريند، از ديده ها پنهان ماند. اما با طلوع خورشيد ، اين قدرتهاي شوم ، پايان مي گيرند
خون همواره سرشار از خصائصي شگرف و گاه اسرارآميز از جمله نژادگي ، دلاوري و پهلواني به نظر رسيده است ، و چنين مي نموده كه مايه گرمي حيات و به منزله آتش كامن در كالبد است. در قديم جنگجويان ، خون دشمنان دليرشان را كه در كارزار كشته شده بودند، مي آشاميدند ، تا از فضايل جنگاوري و پردلي شان ، بهره مند شوند ، زيرا خون ، جان و روان پيكر محسوب مي شود و گويي از خورشيد مي تراويد. چنانكه كيمياگران اعتقاد داشتند كه حجر فلسفي(كبريت احمر)، قرمز رنگ است و بدين جهت نشان از خورشيد دارد. بنابراين خوني كه خون آشام مي مكد، ماده سيال حيات قرباني اوست ، يعني انرژي و مايع جانبخش كالبد است. از اينرو در جادوگري تصور مي رفت كه با آشاميدن خون ، عمر دراز مي شود يا جواني باز مي آيد و پيري و فرسودگي ، رخت بر مي بندد. و بنابراين خون ، شاني بس والا و اعجاز آفرين و حتي مقامي الوهي داشت.
در مسيحيت ، خون نماد استعلا و استكمال است. مسيح خونش را براي بشر نثار كرد. خون مسيح كه از زخم پهلويش بر سر دار ، مي چكيد و يوسف رامه اي آنرا در جامي گرد آورد و نگاه داشت ، مبشر حيات نو به بركت جانفشاني مسيح و نيز نشانه روح پاك و مبري از لوث گناه است. كشيش در نماز جماعت جرعه اي شراب مي نوشد كه نمودار خون مسيح است. اين شراب ، به اعتقاد مسيحيان ، شربت جاودانگي است ، خوني است كه به گناه آلوده نشده ، و مايه تجديد حيات است، چون مسيح مي گويد: (( هر كه تنم را بخورد و خون مرا بياشامد ، حيات جاودان دارد و من در روز بازپسين او را زنده خواهم ساخت)). مسيحي مومن ، خون رمزي مسيح را مي آشامد تا حيات لايزال يابد و دراكولا خون امت مسيح را تا زنده بماند. بنابراين ، دراكولا همتاي دجّال و نقيض و ضد مسيح است.
اما در تورات و قرآن كريم آشاميدن خون به همين دليل كه ((خون جان است)) منع شده است.
دراكولا ، البته خون مسيح را نمي نوشد ، بلكه مايع حياتي جانوران و يا همنوعانش را مي مكد تا زنده بماند. شايان ذكر است كه اكثر مردم روماني چنانكه مي دانيم ، ارتودوكس مذهب و يا تحت تاثير آن كيش اند و در مذهب ارتودوكس ، خون مايه زندگي است و جذب خون به معناي كسب نيروي حياتي. پس مرده ، با مكيدن خون زنده، گوهر زندگي را از او باز مي ستاند و خود، زندگي مي يابد. آيا دراكولا كه نه مرده است و نه حقيقتا زنده ، كاري جز اين مي كند؟
خون آشام ، مثل اعلاي بقاي جسم فاقد نفس است و به همين جهت مي خواهد با مكيدن خون موجودي زنده ، نفس اش را بربايد و مالك شود و بنابراين روان دزد است ، پس لامحاله موجودي شيطاني است ، شيطاني كه قادر است زندگان را اسير و اجير و بنده و برده خود كند و نيز مي توان مردگان را به آزار زندگان وادارد.خون آشام ، به مثابه بختك و كابوس است و آيينش ، ستيزه جويي با خدا و مشيت الهي است.
در اين اسطوره ، آدمي ، اگر هم فرشته خوست ، همزادي دارد اهريمني كه در درونش لانه ساخته است و همواره وسوسه اش مي كند كه نابخردانه و بي پروا ، زياده خواه و فرازجو باشد و اگر خداباور است ، فرعون وار با خالق خويش لاف برابري زند. انسان محل سهو و نسيان است و جايزالخطاست و شير خام خورده است و به اميد و آرزو زنده است و از سودا خالي نيست ، ولي به قول صاحب مرزبان نامه:
آدمي را درين كهن برزخ هم ز مطبخ دريست در دوزخ
اما آدمي كه معصوم نيست ، گاه با دشمن جانش ، در سر ضمير خويش ، گلاويز مي شود و دست و پنجه نرم مي كند و گاه او را در وجود شخصي بيگانه و اغواگرا ، ممّثل و مجسم مي سازد ، و بدينگونه همه خواست هاي پنهاني و نگفتني را به غريبه اي بدخواه و دشمن خو منسوب مي دارد، ولي طبيعتا در هر حال با پاره اي از ذات خود در ستيز و آويز است.
مثلا روانشناسان گفته اند كه Vampire همانند جنايتكار و مبتلايان به جنون شيدايي و افسردگي ، مظهر گرايش هاي منحرف و گژخويي هاي انسان و نمايشگر تكانه و سائقه اي طالب حياتي مستقل و لگام گسيخته و فارغ از قيد و بند عقل و ايمان است و بنابراين در غالب اينگونه داستان ها و اسطوره ها ، هيولا و قربانيش ، نمودگار دو پاره از وجود آدمي اند ، يعني آرزوهاي مگو و بيم و هراسي كه آن خواست هاي ناگفتني در دل مي افكنند و طرفه آنكه خون آشام خود ، موجودي دو سوگراست: هم مي ترساند و هم افسون مي كند. به علاوه عمرش از حد معمول بسي درازتر است و اين طمع خام هر آدمي است ، اما در عوض يك تن از تشويش انگيزترين شخصيت هاي افسانه اي ، انساني است كه هرگز پير نمي شود و با ربودن بهره اي از حيات ديگران ، مي تواند تا بينهايت زيست كند. اين آرزويي است كه ممكن است در هر كس بجوشد و بنابراين طبيعي است كه آنرا بر هيولايي خون آشام بتاباند ، تا خود قرار دل و آرام جان يابد. به گفته روانشناساني كه به دو سوگرايي انسان نظر دارند ، قرباني خون آشام ، جنبه انفعالي و وحشت زده انسان و هيولا ، صورت فاعلي و وحشت انگيز هم اوست.

مواد لازم برای کشتن دراکولای خون آشام :

یک صلیب - یک کتاب مقدس - تپانچه با گلوله های نقره - روغن های مقدس - آب مقدس - آینه - شمع - سیر - چوب - میخ فلزی ویا یه خنجر.

ولی الان دیگه بجای گلوله های نقره جامد از مایع و نیترات استفاده می کنن که این باعث می شه دیگه اون Vampire بیچاره زنده نمونه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 18:30  توسط nini vampire  |